تبلیغات
رفیقای همیشگی دبیرستان نمونه بقیة الله الاعظم (عج) - مطالب آبان 1386

جمعه 25 آبان 1386 عمومی ,

   سلام به همه.یه فکاهی با حال که خوندنش خالی از لطف نیست!!!

بخش دومشو داداشم سروده

به نام خدا
                                                    کنکورستان سعدی

   دیباچه:

ذلت کنکور پر سوز و گداز را که به یاد آوردنش مزید آزار است و از یاد بردنش مستوجب سربازی و کار.هر کنکوری که
بر میگذرد موجب است به اضطراب و چون قبول نگردی میشوی خانه خراب.
پس در هر کنکوری دو زجر موجود است و بر هر زجری دو التماس واجب:
از دست و زبان که بر آید       کز عهده کنکور بدر آید
باران بی حساب داوطلبان آنجا رسیده و سیل پر خروش مردودین ردیف گشته و اشک بی پایان از چشمها بیرون آمده و بس
روزنامه ها که پاره پاره گشته.
داوطلبان را گفته خودکارو مداد بگسترانند و چهار خانه های دایره وار پر کنند و مردودین را گفته که تلاش دگر کنند و
قبول شدگان را گفته که نخندند که شهریه در راه است.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند    تا تو مدرک بستانی و به جایی نرسی
در خبر است که پس از سالیانی چند و دریافت مدرک از مکاتب عالیه همچنان در پی کار دوانند و گویند که سبویی از سفال
ناب تراشیده و مرحمت میدارند مدرکی بر لب آن نهاده و آب بنوشند.  (ابو الفضل نوری-کاشان -روستای محمد آباد)
****************************************************************
گر کسی وصف کنکور زمن پرسد     ردشده از کنکور چه گوید باز
دانش آموزان کشتگان کنکورند        بر نیاید ز کشتگان آواز

یکی از دوستان کنکور رد شده ای را بدید که سر در جیب غم فرو برده و با دو دست بر سر خود همی زده و گریان
و در بحر افسردگی مستغرق شده.بدو گفت از این کنکور که بودی مارا چه تحفه کرامت کردی؟
گفت خاطر داشتم که چون به کنکور رسم پاسخنامه لی پر کنم و سوالی آرم چند هدیه اصحاب را.چون به درس ریاضی
برسیدم، صعوبت سوالاتم چمنان مست کرد که مشاعرم از دست برفت و آنچنان به خود پیچیدم و نفیر برآوردم و کف بر لب،
که شرطه گان کنکور بر گرد سرم جمع آمدند و گلنم بر رویم همی زدند و سپس که با هوش نیامدم به بیمارستانم راهی کردند
در بیمارستان بود که فهمیدم هیچیک از اطبای آیندگان و پیشینیان و قلمچیان و دفترچیان و مبتکران و مقلدان نتوانسته بودند مرا
از این شی عجاب و مرض لاعلاج (کنکور) رهاییم دهند و قبل از نزول بلا پیشگیری کنند.
ای رد شده کنکور زکریم بیاموز       کان رامیانی را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند       کان را که رتبه یک شد خبری باز نیامد
                 *****
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم       و از هر چه گفته اندو شنیده ایم و خوانده ایم
کنکور تمام گشت و به آخر رسید تایم         ما همچنان در اولین درس او مانده ایم
***************************************************** وحید عراقی 9/8/86


نوشته شده در تاریخ جمعه 25 آبان 1386 و ساعت 02:11 قبل از ظهر توسط حمید
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

چهارشنبه 23 آبان 1386 عمومی ,

سلام بچه ها
می بخشید کم سر می زنم...
سرم خیلی شلوغه...
ولی هر وقت وقت کنمُ همیشه میام...
این عکس زیبا هم تقدیم شما...
یا علــــــــی


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 آبان 1386 و ساعت 04:11 قبل از ظهر توسط علیرضا
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

پنجشنبه 10 آبان 1386 خاطرات شخصی ,

           كاش قلبم درد تنهایی نداشت

                        سینه  ام هرگز پریشانی نداشت .Smiley

                                برگهای تقویم عشق حرفی از یك روز بارانی نداشت .

                                           كاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت .  

                                                                    امان از درد عاشقی 


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 آبان 1386 و ساعت 05:11 قبل از ظهر توسط جابر
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

یکشنبه 6 آبان 1386 عمومی ,

آقا سلام

من فکر می کردم خودم بی معرفتم دیدم شما ها روی من رو کم کردین

باز دم جابر گرم که حداقل اومد یه چیزی نوشت

( جابر جون امیدوارم حالت هر روز بهتر از دیروز باشه (صاایران دینگ دینگ) )

توی این بحران سایت ما نیاز داریم که بچه ها بیان مطلب بنویسن

اونهایی که ادعا دارین الآن وقتشه که خودتون رو نشون بدین بیاین آقا سنگر رو پر کنین

نگذارین دیگران فکر کنن ما سنگر رو رها کردیم . زین باب خاطره ای به ذهنم اومد که براتون می گم البته نه الآن ولی یادم بندازین حتما براتون تعریف می کنم 

یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا عدالـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 آبان 1386 و ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط گودرز
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب پیشین

» وبلاگدار شدیم »» برگه!
» خبردار !
» احوال پرسی
» انقدر تو نت می چرخین، یه بارم را کج کنین بیایین اینجا!!!
» سُر سُره بازی یا سربازی...
» سال نو مبارک
» salam
» لبخندبزنیدعزیزان
» زندگی
» سلام بچز
» یه خبر خوب برای دوستای خوب
» ایام محرم الحرام و عاشورای حسینی بر همگان تسلیت باد
» عید سعید غدیر خم بر عاشقان مبارک باد
» عید سعید قربان، عید بندگی خداوند مبارک
» ماه ذیـ حج ـه فرا رسید...

صفحات