پنجشنبه 28 شهریور 1387 مطالب جالب و خواندنی ,

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است!
?
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است!
?
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد!
و معامله به این ترتیب انجام می شود!
?
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی را برگزینید!


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 شهریور 1387 و ساعت 10:09 قبل از ظهر توسط علیرضا
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

چهارشنبه 21 شهریور 1386 مطالب جالب و خواندنی ,

در مزایده فروش 2000 خط شماره رند «همراه اول» با حضور 857 متقاضی، رندترین شماره 43 میلیون و 650 هزار تومان فروخته ش

به گزارش فارس به نقل از روابط عمومی شركت ارتباطات سیار در این مزایده بیش از 600 میلیون تومان شماره رند خریداری شد


بر اساس این گزارش در این مزایده كه مجموع قیمت كل پایه بیش از 300 میلیون تومان در نظر گرفت شده بود 359 نفر برنده شدند كه شماره 09124444444 با بالاترین قیمت پیشنهادی به مبلغ 43 میلیون و 650 هزار تومان فروخته شد

در پایان این گزارش آمده است: میانگین قیمت برندگان در این مزایده بیش از یك میلیون و 700 هزار تومان بوده است



یكی میمرد از درد بینوایی

یكی میگوید: آقا زردك میخواهی!؟


Ye soali ke baram pish umad in bood ke : aya sahebane Operator e Hamrahe aval , Khoms va Zakate in sood ro ham midan ???

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 شهریور 1386 و ساعت 11:09 قبل از ظهر توسط سید علی
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

دوشنبه 19 شهریور 1386 مطالب جالب و خواندنی ,

چند روش توپ برای حال گیری

۱: استفاده از سوسک و یا سایر حشره های پلاستیکی ، این یک روش بسیار عالی مخصوصا برای ترساندن دخترها میباشد .

۲: وقتی سر سفره غذا هستید و بقلیتون زل زده به تلویزیون و اصلا حواسش به غذاش نیست ، بهترین موقع برای خالی کردن نمکدون در غذای فرد مذکور میباشد .

۳: وقتی به ساندویجی رفتید ، یک جوری سر دوستتون رو گرم کنید و بعد که حواسش پرت شد ، نی نوشابه اش را برداشته و گره بزنید و بعد داخل نوشابه اش قرار بدین ، موقعی که دوستتون خواست نوشابه اش را بخورد ، چهره اش دیدنیه .

۴: تمام مراحل بالا را طی کنید ، فقط به جای اینکه نی را گره بزنید ، در نوشابه اش نمک بریزید

۵: قلعه شنی ای را که بچه ها در ساحل درست کرده اند را خراب کنید و بعد با خنده بگویید معذرت میخوام .

۶: وقتی باکسی قرار دارین ، سعی کنید همیشه دیر سر قرار حاضر بشین .

۷: کسی که از بوس و ماچ بدش میاد رو ، بوسه باران کنید ، البته از نوع آبدار .

۸: هر وقت کسی براتون جک دسته اول تعریف کرد ، آن را جلوی چشمش برای دیگران تعریف کنید .

۹: وقتی یک فرد مبتدی میخواد برای اولین بار با کامپیوتر کار کنه ، فیشهای ماوس و کی بورد را بکشید .

۱۰ : جلوی فرد حسودی از محبتهای دیگران صحبت کنید .

۱۱: در موقع عصبانیت دوستانتون ، فقط بخندید .

۱۲: ساعت ۳ نصفه شب و در حالی که یک ماسک فوق العاده ترسناک بر سر دارین ، برین داداش و یا خواهرتون رو بیدار کنید .

۱۳: وقتی برادر و یا خواهرتون داره با یکی از بهترین دوستاش چت میکنه × فیوز کنتر را بالا بزنید .

۱۴: روی دیوار سفید خانه همسایتان با حروف بزرگ بنویسید : لطفا اینجا چیزی ننویسید .

۱۵: بعد از خوردن شام عروسی که همه در حال رفتن هستند ، دستهایتان را با لباس فرد جلوییتون پاک و مطمئن باشید که کسی نمیفهمد .

۱۶: درست در مسیر معلم و یا استادتون نخ نامرئی بکشید .

۱۷: روی صندلی معلم و یا استادتون چسب قطره ای بریزید تا به صندلی بچسبه .

۱۸: وقتی خونه یک فرد خسیس رفتید ، تمام قندهای قندون رو توی چاییتون بریزید .

۱۹: هر وقت رفتید خونه دوستتون و رفتین پای کامپیوترش ، همینکه دیدید دوست نیست ، سریع یک اف ۳ بزنید و ستاره نقطه ام پی ۳ رو سرچ کنید و تمام یافته ها رو شیفت ، دلیت کنید.

۲۰: چند دقیقه قبل از اینکه به قصد مسافرت از خانه خارج شوید با دوستتان تماس بگیرید و با اصرار او را به خونه تون دعوت کنید .

۲۱: وقتی متوجه شدید که یکی از اقوام تان میخواهد برای تعطیلات عید به مسافرت برود ، به مهمانی انها بروید و تا روز چهرده همان جا پلاس باشید .

۲۲: در دقیقه نود امتحان ، وقتی همکلاسیتون ، ازتون تقلب خواست به او کاغذ سفید تحویل بدهید .

۲۳: یک ساندیس خالی را باد کنید و به دوستتون تعارفش کنید تا بخوردش .

۲۴: وقتی به یک مغازه شیک شلوار فروشی رفتید ، برخلاف تاکیدهای فروشنده شلوار را آنقدر پایین بگیرید تا خاکی شود ، بعد از آن هم بگویید که آن را نپسندید .

۲۵: از ترقه هم فراموش نکنید ، چون کاربردهای بسیار زیادی داره .

۲۶: و در آخر وقتی مطلب دیگران رو در سایت رفیقا خوندید نظر  ندین .


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 شهریور 1386 و ساعت 12:09 بعد از ظهر توسط گودرز
ویرایش شده در تاریخ جمعه 23 شهریور 1386 و ساعت 01:09 قبل از ظهر

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

دوشنبه 5 شهریور 1386 مطالب جالب و خواندنی ,

  سلام بچه ها .......

  روز جوان  که البته گذشته (شنبه بود) رو به همه شما جوونای با حال با مرام می تبریگم.

  بچه ها  به نظر شما بین گروه خونی و خصوصیات رفتاری رابطه ای وجود داره؟؟؟

  من که هه نندانم(همون نمی دونم خودمون ولی به لهجه شاهرودی)Smiley ببینیم

نظر کارشناسان  زیست شناسی چیه؟؟................


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 شهریور 1386 و ساعت 09:08 قبل از ظهر توسط جابر
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

شنبه 27 مرداد 1386 مطالب جالب و خواندنی ,

دفتر خاطرات یک دوشیزه

13 اکتبر: بالاخره بخت، در خانه‌ی مرا هم کوبید! می‌بینم و باورم نمی‌شود. زیر پنجره‌های اتاقم جوانی بلند‌قد و خوش‌اندام و گندم‌گون و سیاه چشم، قدم می‌زند. سبیلش محشر است! با امروز، پنج روز است که از صبح کله‌ی سحر تا بوق سگ، همان‌جا قدم می‌زند و از پنجره‌های خانه‌مان چشم بر نمی‌دارد. وانمود کرده‌ام که بی‌اعتنا هستم.

15 اکتبر: امروز از صبح، باران می‌بارد اما طفلکی همان‌جا قدم می‌زند؛ به پاداش از خود گذشتگی‌اش، چشم‌هایم را برایش خمار کردم و یک بوسه‌ی هوایی فرستادم. لبخند دلفریبی تحویلم داد. او کیست؟ خواهرم واریا ادعا می‌کند که «طرف»، خاطرخواه او شده و بخاطر اوست که زیر شرشر باران، خیس می‌شود. راستی که خواهرم چقدر ساده است! آخر کجا دیده شده که مردی گندم‌گون، عاشق زنی گندم‌گون شود؟ مادرمان توصیه کرد بهترین لباسهایمان را بپوشیم و پشت پنجره بنشینیم. می‌گفت: «گرچه ممکن است آدم حقه‌باز و دغلی باشد، اما کسی چه می‌داند شاید هم آدم خوبی باشد» حقه‌باز! … این هم شد حرف؟! … مادر جان، راستی که زن بی‌شعوری هستی!

16 اکتبر: واریا مدعی است که من زندگی‌اش را سیاه کرده‌ام. انگار تقصیر من است که «او» مرا دوست می‌دارد؛ ‌نه واریا را! یواشکی از راه پنجره‌ام، یادداشت کوتاهی به کوچه انداختم. آه که چقدر نیرنگ‌باز است! با تکه گچ، روی آستین کتش نوشت: «نه حالا». بعد، قدم زد و قدم زد و با همان گچ، روی دیوار مقابل نوشت: «مخالفتی ندارم اما بماند برای بعد» و نوشته‌اش را فوری پاک کرد. نمی‌دانم علت چیست که قلبم به شدت می‌تپد.

17 اکتبر: واریا آرنج خود را به تخت سینه‌ام کوبید. دختره‌ی پست و حسود و نفرت‌انگیز! امروز «او» مدتی با یک پاسبان حرف زد و چندین بار به سمت پنجره‌های خانه‌مان اشاره کرد. از قرار معلوم، دارد توطئه می‌چیند! لابد دارد پلیس را می‌پزد! … راستی که مردها، ظالم و زورگو و در همان حال، مکار و شگفت‌آور و دلفریب هستند!

18 اکتبر: برادرم سریوژا، بعد از یک غیبت طولانی، شب دیر وقت به خانه آمد. پیش از آنکه فرصت کند به بستر برود، به کلانتری محله‌مان احضارش کردند.

19 اکتبر: پست فطرت! مردکه‌ی نفرت‌انگیز! این موجود بی شرم، در تمام 12روز گذشته، به کمین نشسته بود تا برادرم را که پولی سرقت کرده و متواری شده بود، دستگیر کند.

«او» امروز هم آمد و روی دیوار مقابل نوشت

«من آزاد هستم و می‌توانم». حیوان کثیف!… زبانم را در آوردم و به او دهن کجی کردم!

نوشته شده در تاریخ شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 12:08 بعد از ظهر توسط علی
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

نظرات [ ]
-------------------------------------------------------------

مطالب پیشین

» وبلاگدار شدیم »» برگه!
» خبردار !
» احوال پرسی
» انقدر تو نت می چرخین، یه بارم را کج کنین بیایین اینجا!!!
» سُر سُره بازی یا سربازی...
» سال نو مبارک
» salam
» لبخندبزنیدعزیزان
» زندگی
» سلام بچز
» یه خبر خوب برای دوستای خوب
» ایام محرم الحرام و عاشورای حسینی بر همگان تسلیت باد
» عید سعید غدیر خم بر عاشقان مبارک باد
» عید سعید قربان، عید بندگی خداوند مبارک
» ماه ذیـ حج ـه فرا رسید...

صفحات